ای کاش می شد فهمید در دل آسمان چه می گذرد...... لحظه ای که اشک می ریزد!
می دزدند، می خندند، و، می روند.... و خیال باطل دارند که کسی به خدمتشان نخواهد رسید! پ ن: میخواستم بگم چیرو می دزدند... حالا بعدا میگم!
امام حسین(ع) نماز سجده خدا اشک خدا اشک خدا آرامش... شکر حال خوشی دارم! قب هههههه قبر ...ههههههه هههههههههههههههههههه ه ههه ههه قبر ..هههههه دو...ههههههههههههههههههههههههه هه هه هه
و همینطور دیدن و بودن در کنار کسایی که دوستم دارن، دوستشون دارم.. و به هم آرامش میدیم...>>:-)<< بقیه روزا رو هم میرم پیش مادرجونمم.وقتی دور و برشیم خوشحاله! نمیدونه هیچی و قرارم نیست که بدونه!فقط باهاش میگیم و میخندیم.... همه میان... فک میکنه چون یکم حال نداره بهش سر میزنن.... دائم میگه حالا از پا نندازتم خوبه.... :-( دوست دارم مادر جون...
کتاب محبوبم! به تو گفته بودم که برای همیشه برای خودم خواهی ماند؟؟؟ ... حال بشنو! تا ابد خیال تجربه ات با من خواهد ماند! صدای ریزش می آید... پ ن : فقط اونایی که سارا رو میشناسن و بهش نزدیکن میدونن اسم این کتاب چیه!
و قصه ی ... "مولای ما عباس ".... پ ن1:کی می فهمه؟؟؟ پ ن2: شیرینی ها تلخ میشن،... وقتی می فهمی که اصلا وجود نداشتن و تو فقط خیالی از شیرینی رو حس کردی!!!!
حال بدیـــــه... اینکه میگم تنهام، برا همینه، برای اینکه کسی نمی تونه یا حتی تلاش هم نمیکنه یا حتی نمیخواد باور کنه که ته دلم چی میگذره! مسخره است کلا! حتی گریه هم بهم کمک نمی کنه که آروم شم! قبلا امید داشتم بالاخره یکی میاد که می فهمه حتی از نگاهم... یا حالا نه اینقدرم ایده آل.. از حرف زدنم...اما حالا اون امید رو هم از دست دادم! حرف بزن باهام... میدونم که می شنوی!
چه دردي بيش ازين دردي كه دردم را نميدانند
به چشمم خيره ميمانند نگاهم را نمي خوانند به من گفتند چرا سنگي ؟ چرا اينگونه دل تنگي ؟ من از درد و غم مي ميرم كسي دردم نمي داند
تو پستوهای زمان یه پیام برام جا مونده بود..... یه پیام با رنگی از محبت... :-((( اما چقدر دیر! چقدر تلخ که اینقدر دیر شده... خیلی دیر! یخ زدم!
یه روز اینجام بسته میشه!مثل خیلی چیزای دیگه... یه روز بالاخره تعلقاتمون از بین میرن... و، تنها میشیم... و، دوباره شاید تغییری...
مثلا اگه بخوای از یه ساختمون نچندان بلند بپری پایین باید بدونی که نباید تا آخرین لحظه بترسی و یه وقت دستاتو بگیری روی سرت ، یا مثلا سرتو جمع کنی تو بغلت! که سرت ضربه نخوره و یه وقت مثلا فقط قطع نخاع شی و بیافتی رو دست خانوادت و بقیه عمرت تا مردنت رو بیشتر زجر بکشی!!! باید بدونی که شجاعانه پایین رفتن و سرت رو آزاد گذاشتن مهمترین نکته است! که وقتی سرت میخوره زمین، کاملا متلاشی شه و چیزی ازش نمونه! و مطمئن باشی که میمیری و بقیه حرفا مال اون دنیاس!!! باور کن مردنم بلدی می خواد و شانس!!!!
| Design By : Pichak |


